غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیگانگی شده است ز عالم مراد ما

یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!

۲

چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل است

از باغ دلگشای جبین گشاد ما

۳

کیفیتش ز باده لعلی است بیشتر

خونی که می خورند حریفان به یاد ما

۴

با نامرادی از همه کس زخم می خوریم

ای وای اگر سپهر رود بر مراد ما

۵

افسرده تر ز آتش طوفان رسیده است

بازار روزگار ز جنس کساد ما

۶

ما را کسی که سر به بیابان عشق داد

آماده کرد از دل صدپاره زاد ما

۷

رمزیم همچو خط بناگوش سر به سر

هر طفل نورسیده ندارد سواد ما

۸

صائب اگر چه باده ما نیست غیر خون

از نه سپهر می گذرد نوش باد ما

بازگشت به سروده‌های صائب