ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما
این شعر به بررسی وضعیت انسانی و سرنوشت آدمی میپردازد و با استفاده از نمادها و تصاویر زیبا، جایگاه انسان را در جهان و ارتباطش با اعمال و سرنوشتش توصیف میکند. شاعر از زیبایی و زشتی در زندگی صحبت میکند و به تأثیر اعمال نیک و بد اشاره دارد. او به فضای بهشت و امید در دل انسان اشاره میکند و با نگاهی به چالشهای زندگی، از غیبت آب شیرین و تلخیها سخن میگوید. در انتها، به این معانی میرسد که با وجود دشواریها، زیبایی و نور در وجود ما نهفته است و امید به آینده و تغییر وجود دارد. شعر به نوعی دعوت به استقامت و جستجوی زیباییهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما
در پله نشیب به قارون برابرست
میزان ز بس گرانی اعمال زشت ما
ما را به شکوه تنگی عالم نیاورد
خلق گشاده است فضای بهشت ما
از آب خضر دانه ما سبز گشته است
دست آزمای برق فنا نیست کشت ما
با آب شور کعبه نگردیم هم نمک
تا یک دم آب تلخ بود در کنشت ما
چون آفتاب اگر سر ما بگذرد ز چرخ
افتادگی برون نرود از سرشت ما
ای ابر رحمت این همه استادگی چرا؟
وقت است برق ریشه دواند به کشت ما
نور و صفا در آب و گل ما سرشته اند
بر روی آفتاب کشد تیغ، خشت ما
صائب کشید شعله ز دل داغ تازه ای
گل کرد شمع لاله ز دامان کشت ما