آماده است از دل پر خون شراب ما
در آتش است از جگر خود کباب ما
این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر اشاره دارد. او از عشق و آرزوهایی سخن میگوید که مانند شراب تلخ در دلش باقی مانده و به کبابی در آتش دلش تبدیل شده است. شاعر به سختیها و مشکلاتی که در زندگی تجربه کرده اشاره میکند، اما همچنان امیدی به دیدار معشوق دارد. زیبایی و لطافت چهره محبوب، او را به حیرت و شگفتی میاندازد، و به نوعی سکوت و خلوت در عشق را توصیف میکند. همچنین به واکنشهای عاطفی و ناراحتیهایی که در دلش میگذرد پرداخته و به نوعی از فرار و عدم بازگشت به گذشته یاد میکند. در نهایت، شاعر حسرت و افسوس خود را از عدم برآورده شدن آرزوها و عشقش بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آماده است از دل پر خون شراب ما
در آتش است از جگر خود کباب ما
هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم
چون جوهر آرمیده بود پیچ و تاب ما
ما از خیال یار پریخانه گشته ایم
یوسف خجل شود چو درآید به خواب ما
شرمی که ما ازان گل رخسار دیده ایم
مشکل که بی نقاب درآید به خواب ما
در پرده چشم شوخ همان جلوه می کند
موج خطر چه کار کند با حباب ما؟
شبنم به آفتاب قیامت چه می کند؟
زنهار رو متاب ز چشم پر آب ما
رقص سپند از دل آتش برد غبار
غافل مباش از دل پر اضطراب ما
خامی شفیع اگر نشود کار مشکل است
خونها که کرد در دل آتش کباب ما
از روی تازه، عذر لب خشک خواستیم
نومید برنگشت کسی از سراب ما
ما را نظر به حسن گلوسوز گردن است
هست این بیاض از دو جهان انتخاب ما
از خشت خم هزار در فیض می گشود
روزی که بود در گرو می کتاب ما
ما را نگاه گرم بر آتش نشانده است
دل می برد چو موی میان پیچ و تاب ما
از آبگینه پشت به دیوار داده است
سیماب از مشاهده اضطراب ما
از شوق آتش تو سرانجام داده است
چندین کمند از رگ خامی کباب ما
دارد ز خوابهای پریشان ما خبر
از سرکشی اگر چه نیاید به خواب ما
صائب هزار حیف که چون در شاهوار
لب تر نکرد سوخته جانی ز آب ما