غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بشنو ز من ترانه غیرت فزای را

گر مردی ای سپند، نگه دار جای را!

۲

سختی پذیر باش گر اهل سعادتی

کز استخوان گزیر نباشد همای را

۳

هر چند سر به دامن محمل گذاشته است

دل می تپد همان ز جدایی درای را

۴

چند ای سیه درون خود آرا درین بساط

پنهان کنی به بال و پر خویش پای را؟

۵

روشن ضمیر باش که این بال آتشین

بر چرخ برد شبنم بی دست و پای را

۶

جمعی که از ملایمت آزار دیده اند

بر برگ گل شمرده گذارند پای را

۷

بدطینتان برای شکم خون هم خورند

سگ دشمن است بر سر روزی گدای را

۸

صائب به غور ناله عشاق می رسد

در راه فکر هر که فشرده است پای را

بازگشت به سروده‌های صائب