طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
این شعر به بررسی مشکلات و دردهای انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات عمیق، به بیان غم و غصههایی میپردازد که زندگی را تلخ و بیمعنا کردهاند. او به عدم آرامش در زندگی، ناامیدی از عشق و ناکامیها اشاره میکند و احساس میکند که زندگی بدون شور عشق بیمعناست. همچنین، او عشق و محبت را به عنوان نجاتدهندهای از سختیها معرفی میکند و در نهایت به تأثیر عواطف و تجربیات انسانی اشاره میکند. شاعر به نوعی حسرت و تاسف از نرسیدن به آرامش و رضایت در زندگی را دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
معشوق در کنار بود پاک دیده را
با هیچ بد گهر نشود چرخ سینه صاف
خون است شیر، کودک پستان گزیده را
از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی
گویم شنیده ام سخن ناشنیده را
بی شور عشق چاشنیی با حیات نیست
تلخ است زندگی ثمر نارسیده را
یاد بهشت، حلقه بیرون در بود
در تنگنای گوشه دل آرمیده را
چون سگ گزیده ای که نیارد در آب دید
آیینه می گزد من آدم گزیده را
در پرده ماند شور من از سردی سپهر
آب است شیشه جوش می نارسیده را
خونی که می خورند به از شیر مادرست
مردان از محبت دنیا بریده را
شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشت
می دید کاش صائب در خون تپیده را