غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

طاعت کند سرشک ندامت گناه را

ریزش سفید می کند ابر سیاه را

۲

نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد

حسن از شکستگی شود افزون کلاه را

۳

ز افتادگی به مسند عزت رسیده است

یوسف کند چگونه فراموش، چاه را؟

۴

از عشق پاک، دایره حسن شد تمام

آغوش هاله ساخت کمربسته چاه را

۵

تا گشت روشنم که به جایی نمی رسد

کردم گره چو لاله به دل دود آه را

۶

مشکل که خط سبز به انصاف آورد

آن چشم نیم مست فراموش نگاه را

۷

خواهد به صد نیاز ز درگاه بی نیاز

صائب دوام دولت عباس شاه را

بازگشت به سروده‌های صائب