رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
این شعر درباره زیباییها و جاذبههای یک معشوق است که مانند ماه در آسمان میدرخشد و انرژی و امیدی به دلها میدهد. شاعر از تأثیرات وجود او بر دل و جان انسانها سخن میگوید و به تضاد میان زیباییهای طبیعی و حالت ناامیدی اشاره میکند. او همچنین بر اهمیت ایمان و امید تاکید دارد و به پرهیز از افکار منفی و عدم تسلیم در برابر سختیها توصیه میکند. در نهایت، شاعر از بیفایده بودن عذرخواهی در قبال گناه سخن میگوید و بر لزوم عمل به جای انفعال تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
هر جلوه ای ز قد قیامت خرام تو
از دل نفس گسسته برون آرد آه را
در دیده نظارگیان میل سرمه کرد
رخسار آتشین تو مد نگاه را
از خط رسد به نشو و نما سبزه امید
باران بود زیادتر، ابر سیاه را
تا بر سرشکسته نوازی است آفتاب
پروایی از شکستن خود نیست ماه را
سستی مکن که جاذبه کعبه امید
بسیار کرده شهپر دیوار، کاه را
مستغنی از دلیل بود دل چو آگه است
ننموده کس به قبله نما قبله گاه را
جای قرار نیست درین تیره خاکدان
در بحر همچو سیل فشان گرد راه را
جایی که بحر و کان، لب خشک است و چشم تر
پیداست تا چه قدر بود خاک راه را
چون سرخوشان مکن به یمین و یسار میل
از عرض ره دراز مکن طول راه را
شیرازه قلمرو کثرت ز وحدت است
دارد علم بپا ز ستادن سپاه را
بال و پر نهال امیدست خاک پاک
زنهار وقت صبح مکن فوت آه را
صائب مباش در صدد معذرت که نیست
بهتر ز انفعال، شفیعی گناه را