افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
بتوان به روی گرم برافروختن مرا
این شعر بیانگر افکار و احساسات یک فرد افسرده است که به رغم تلاشهایش برای بهبود وضعیت خود، همچنان در آتش درونش میسوزد. او از ناکامی در دستیابی به وصال و ارتباط واقعی صحبت میکند و به بیثمر بودن تلاشهایش در بهبود وضعیت روحیاش اشاره میکند. احساس ناامیدی و سردرگمی او در مواجهه با زیبایی و عشق محسوس است، و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ چیز نمیتواند او را از این حالت درونسوزی نجات دهد. به طور کلی، شعر نشاندهنده جنگی درونی است که شاعر با خود و شرایطش دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
بتوان به روی گرم برافروختن مرا
چون ماهی برشته، به آب حیات وصل
رغبت شود دو آتشه از سوختن مرا
از بخیه ستاره شود بیش زخم صبح
بی حاصل است چاک جگر دوختن مرا
زان خلوت وصال چه حاصل، که از حجاب
باید به پشت پای نظردوختن مرا
بردم ز سعی راه به آن کعبه امید
شد شمع پیش پای، نفس سوختن مرا
افغان که روی زرد خود از بیم چشم زخم
می باید از تپانچه برافروختن مرا
تا دانه ای ز خرمن هستی بود به جا
حاشا که دل خنک شود از سوختن مرا
در مهد چون مسیح زبانم گشاده بود
نتوان چو طوطیان سخن آموختن مرا
چون ابر، مشت آبی اگر جمع می کنم
ریزش بود مراد ز اندوختن مرا
حرصی که داشتم به شکار پری رخان
چون باز بیش شد ز نظردوختن مرا
صائب ز بس فسرده ز وضع جهان شدم
نتوان به هیچ وجه برافروختن مرا