پیچیده است دست تو دست کلیم را
در حقه کرده لعل تو در یتیم را
این شعر به بررسی مسائلی چون عشق، فقر، و معانی عمیق زندگی میپردازد. شاعر به پیچیدگی ارتباطات انسانی اشاره میکند و از چالشهای درک حقیقت و وجود تحولات در زندگی سخن میگوید. او به عشق به عنوان یک نیروی قوی و تأثیرگذار اشاره دارد که میتواند درد و رنج را تبدیل به زیبایی کند. همچنین، به ناتوانی انسان در درک ارزشهای واقعی و فقر که نشانهای از بخل و کمبود همّت است، توجه میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که انسانها با اراده و امید میتوانند از دشواریها عبور کنند و به بهبود وضعیت خود دست یابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیچیده است دست تو دست کلیم را
در حقه کرده لعل تو در یتیم را
موج از حقیقت گهر بحر غافل است
حادث چگونه درک نماید قدیم را؟
در قتل ما به نرگس خود مصلحت مبین
کاندیشه صحیح نباشد سقیم را!
دریاست داغ حوصله من، که چون صدف
می پرورم به دست تهی صد یتیم را
مخصوص اهل حال بود گوشمال عشق
آتش دهد فشار، گل خوش شمیم را
گرد خجالت از رخ سایل که می برد؟
شرم کرم اگر نگدازد کریم را
فقر سیاهرو محک بخل و همت است
محتاج از کریم شناسد لئیم را
صائب ز بنده های باخلاص می شود
هر کس به یک طرف نهد امید و بیم را