تیغ زبان لاف نباشد کمال را
ماه تمام زشت نماید هلال را
این شعر به بررسی مسائلی چون زیبایی، کمال، و کیفیت سخن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "تیغ زبان"، "ماه تمام"، و "دود از نهاد آتش دوزخ" به این نکته اشاره میکند که کلمات اگرچه میتوانند زیبا باشند، اما در نهایت نمیتوانند کمال را به تصویر بکشند. او همچنین به زیباییهای پنهان و قدرت مشاهده اهل کمال اشاره میکند و میگوید که باید از قیل و قالهای بیمورد دوری کرد. شاعر در ادامه به زیرکی ذاتی انسانها اشاره میکند و دقت نظر در دیدن زیباییها را توصیه میکند. او به سایه و زوال نیز اشاره کرده و میگوید که باید مانند آفتاب همیشه آماده باشیم. همچنین، او به این نکته میپردازد که افراد با دیدگاه کوتاه نمیتوانند زیبایی و کمال را درک کنند. شعر در نهایت به غنای کلام و لزوم حفظ آن در خفا اشاره میکند و تأکید میکند که گاهی سکوت و خاموشی بهترین شیوه برای نشان دادن کمال است. او همچنین بر زبانی باز و گشوده تأکید دارد که میتواند به بیان اندیشهها و احساسات کمک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تیغ زبان لاف نباشد کمال را
ماه تمام زشت نماید هلال را
دود از نهاد آتش دوزخ برآورد
بیرون اگر دهم عرق انفعال را
گل دیده ور ز شبنم روشن گهر شود
ز اهل نظر مساز نهان آن جمال را
دم را شمرده خرج در آیینه خانه کن
از قیل و قال تیره مکن اهل حال را
طفلی که در جبلت او هست زیرکی
از گوشوار به شمرد گوشمال را
هر گاه سایه تو نهد رو به کوتهی
چون آفتاب باش مهیا زوال را
مشرب نچیده است تعین به خویشتن
باشد به رنگ ظرف، نمایش زلال را
تا زلف مشکبار تو آمد به روی کار
در ناف، مشک خون جگر شد غزال را
رحم است بر کسی که ز کوتاه دیدگی
جوید در آب و آینه آن بی مثال را
روشن گهر ز مرگ نترسد که آفتاب
بسیار دیده است پس سر زوال را
در خامشی گریز که اهل کمال کرد
این شیوه ستوده بسی بی کمال را
بی پرده شد چو گنج به تاراج می رود
شهرت بلاست مردم پوشیده حال را
امید التیام، لب سایلان نداشت
جود تو مهر کرد دهان سؤال را
بند از زبان بسته به همدست واشود
شد دست بسته سرمه گفتار لال را
ز آهستگی بلند شود پایه سخن
صائب کشیده دار عنان خیال را