پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را
دایم ستاره سوخته باشد پلنگ را
این شعر به تنگناها و مشکلات زندگی اشاره میکند و بهطور خاص بر این نکته تأکید دارد که انسانها باید از محدودیتهای خود فراتر روند و به دنبال آزادی و آرامش باشند. مولف با استفاده از شکلهای نمادین مانند "دل سیاه" و "خلق تنگ" ابراز میکند که تلاش و کوشش برای تغییر شرایط ضروری است. او به جنگ و آشتی نیز اشاره دارد و میگوید که عادتهای زهرآگین نباید مانع از داشتن تمایل به صلح شوند. در نهایت، به زیباییهای زندگی اشاره میشود و به اهمیت حفظ آنها و نه از دست دادنشان تأکید میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را
دایم ستاره سوخته باشد پلنگ را
شد بیشتر ز قامت خم دل سیاهیم
صیقل برد ز آینه هر چند زنگ را
بر زر مگیر تنگ که از خرده شرار
دایم به آهن است سر و کار سنگ را
از تیغ آبدار نترسند پردلان
از چار موجه نیست محابا نهنگ را
از خلق تنگ بر تو جهان تنگ گشته است
بیرون ز پای خویش کن این کفش تنگ را
حلوای آشتی است چو شد زهر عادتی
رغبت به صلح نیست بدآموز جنگ را
شد سحر ساحران ز عصای کلیم محو
در راستان اثر نبود ریو و رنگ را
دوزد ز یک خدنگ به هم، شست صاف تو
چون دانه های سبحه قطار کلنگ را!
تا هست در چمن اثر از رنگ و بوی گل
صائب مده ز دست می لاله رنگ را