غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را

روغن ز خود بود گهر شبچراغ را

۲

نشکفته است غنچه پیکان ز خون گرم

می چون کند شکفته من بی دماغ را؟

۳

مرغی که ناله اش نبود آشنای درد

زهرست همچو سبزه بیگانه باغ را

۴

آزادگان شکسته دل از چرخ نیستند

چون گل شکسته موج شراب این ایاغ را

۵

آسوده از خزانم و فارغ ز نوبهار

در زیر بال خویش کنم سیر باغ را

۶

با بدسرشت پرتو نیکان چه می کند؟

در بال زاغ نیست اثر چشم زاغ را

۷

دل را حیات از نفس آرمیده است

بیماری نسیم دهد جان چراغ را

۸

صائب مدار چشم گشایش ز آسمان

در بیضه راه نیست نسیم فراغ را

بازگشت به سروده‌های صائب