پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
آخر چسان نهفته کنی بوی خویش را؟
این شعر به زیبایی و جذابیت احساسات مرتبط با عشق و خودآگاهی میپردازد. شاعر از معشوقه خود میخواهد که زیباییاش را پنهان نکند و در عین حال نمیتواند از عشق و جاذبههای او دوری کند. او به تأثیرات عشق بر قلبها و احساسات اشاره میکند و همچنین نگرانیاش را از آسیبهای ناشی از عشق بیان میکند. در نهایت، شاعر زیباییهای ظاهری را به ذاتی و درونی پیوند میزند و از آنها میخواهد از سختیهای ظاهری دوری کند و به ندای دل گوش دهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
آخر چسان نهفته کنی بوی خویش را؟
بی اختیار بوسه بر آیینه می زنی
گر بنگری به دیده من روی خویش را
ریزد ز عطسه مغز غزالان چین به خاک
گردآوری اگر نکنی بوی خویش را
شیرازه هزار دل پاره پاره است
از شانه تار و مار مکن موی خویش را
جوهر بس است سبزه شمشیر آبدار
زحمت مده به وسمه دو ابروی خویش را