از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
کز دوختن گرسنه شود چشم، باز را
این شعر حاوی مضامین عمیق احساسی و فلسفی است. شاعر از احساسات عاشقانه و درد دل سخن میگوید. او به شرم و حرص در عشق اشاره کرده و میگوید که عشق میتواند فرد را گرسنه و تشنه کند. امید به بازگشت و طنین یک عشق واقعی نیز در آن وجود دارد. شاعر از فریاد و نالههایی که به خاطر عشق برمیخیزد، سخن میگوید و میخواهد این احساسات را بیپرده به نمایش بگذارد. او به قدرت اشک و حسرت در دل میپردازد و بر این نکته تأکید دارد که دلهای مستقل و بینیاز به زیان و آسیب نمیاندیشند. شعر همچنین به موضوعات عرفانی و روحانی اشاره دارد، و بر لزوم سکوت و احترام به ساحتهای مقدس تأکید میکند. در پایان، شاعر به رازهای عشق و حفاظت از آنها اشاره میکند، بهویژه اینکه برخی اسرار باید پنهان بمانند. بهطور کلی این شعر یکی از بازتابهای عمیق عشق و احساسات انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
کز دوختن گرسنه شود چشم، باز را
دارم امید آن که شود طبل بازگشت
آواز دل تپیدنم آن شاهباز را
فریاد عندلیب ز گل شد یکی هزار
بی پرده کرد، پرده بسیار، ساز را
از های های گریه من، چون صدای آب
خواب غرور گشت گرانسنگ، ناز را
آهن دلان به عجز ملایم نمی شوند
از اشک شمع دل نشود نرم، گاز را
دلهای بی نیاز نیندیشد از زیان
پروای نقش کم نبود پاکباز را
گردد قبول خلق، حجاب قبول حق
پوشیده کن ز دیده مردم نماز را
خامش نشین چو شمع که لازم فتاده است
کوتاهی حیات، زبان دراز را
فرمان پذیر باش که از راه بندگی
محمود شد ز حلقه به گوشان ایاز را
در محفلی که نیست می ناب، عارفان
از زاهدان خشک شمارند ساز را
منعم مکن ز پرورش خویش چون هلال
کافکنده ام چو مه به تمامی گداز را
سر می رود به باد ز افشای راز عشق
صائب نهفته دار گهرهای راز را