روی تو سوخته است دل لاله زار را
در غنچه کرده است حصاری بهار را
شاعر در این شعر به زیبایی و دردهای عشق و دلتنگی اشاره میکند. او حس میکند که زیباییها و آرامش زندگی از جستجوی معشوقش گرفته شده و طبیعت نیز به نوعی تحت تأثیر این عشق قرار دارد. اشاره به "دل لاله زار" و "حصاری بهار" به عواطف عمیق و تغییرات فصلی زندگی اشاره دارد. همچنین، شاعر با بیان ظلمی که به آیات رحمت میشود، به تضادهای زندگی و عشق میپردازد. او از شب زندهداری یاد میکند که خورشید را به امید نور میبیند و به قدرت زبان در بیان درد و حسرت اشاره دارد. در ادامه، شاعر نسبت به قدرت عشق و روحیه انسانی تأکید میکند و میگوید که عشق میتواند حتی چیزهای مرده را به زندگی برگرداند. غم و ناامیدی ناشی از فقدان عزیزان نیز در شعر حس میشود و در نهایت، شاعر به دشنامهایی که از دلش برمیآید اشاره میکند و نشان میدهد که برای بیان احساساتش نیازی به توضیح و نقلقول ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روی تو سوخته است دل لاله زار را
در غنچه کرده است حصاری بهار را
برده است جستجوی تو آرامش از جهان
از کبک پای کم نبود کوهسار را
ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغ
متراش زینهار خط مشکبار را
شب زنده دار باش که خورشید می دهد
در دیده جای، شبنم شب زنده دار را
روزی طلب به تیغ زبان کن که نیش برق
گوهر فشان کند رگ ابر بهار را
از قرب اهل حال شود چوب خشک سبز
منصور می کند شجر طور دار را
غیرت به سوز عاریتی تن نمی دهد
جوهر برآورد ز دل آتش چنار را
دور از گهر غبار یتیمی نمی شود
نتوان ز یاد برد من خاکسار را
دشنام تلخ صائب ازان لب مرا بس است
حاجت به نقل نیست می خوشگوار را