یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
این شعر دعوتی است به ورود معشوق به جمع و محفل عاشقان. گوینده از دوری معشوق رنج میبرد و با استفاده از تشبیهات زیبا، احساساتش را بیان میکند. او از معشوق میخواهد که بدون اطلاع قبلی به خانهاش بیاید و دلشکستگان را شاد کند. همچنین، او به وضعیت ناتوانی خود از دیدن معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که با شادی و محبت خود به جمع بپیوندد و چراغ محفل را روشن کند. در نهایت، گوینده از معشوق میخواهد که به او روی آورد و این آغوش را برای او باز کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم
از در گشاده روی چو صبح وطن درآ
تا چند در لباس توان کرد عرض حال؟
یک ره به خلوتم به ته پیرهن درآ
مانند شمع، جامه فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ
خونین دلان ز شوق لقای تو سوختند
خندان تر از سهیل به خاک یمن درآ
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرین سخن درآ