وادید کرده است به من تلخ، دید را
در رجعت است عادت اعداد، عید را
شاعر در این شعر به بیان احساسات تلخ و سنگین خود میپردازد. او به یادآوری سالهای گذشته و عیدها اشاره کرده و از محدودیتهای ارتباطی سخن میگوید. در اینجا، عشق و انتظار نیز نقش مهمی ایفا میکنند، به طوری که شاعر صبح وصال را با ارزش میداند. وی همچنین بر لزوم بینیازی از چراغ در مزار شهید تأکید میکند و به مشکلات زندگی و عدم موفقیت در برابر حوادث اشاره دارد. در نهایت، شاعر برای تجربه لذت و شادمانی، به نوشیدن شراب و مشاهده زیبایی عشق در جام اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وادید کرده است به من تلخ، دید را
در رجعت است عادت اعداد، عید را
بر گوش و لب ستم نتوان کرد بیش ازین
مسدود می کنم ره گفت و شنید را
صبح وصال می شمرد قدردان عشق
در راه انتظار تو، چشم سفید را
گلگونه شفق رخ خورشید را بس است
حاجت به شمع نیست مزار شهید را
دست تهی بود سپر سنگ حادثات
دارد بپای، بی ثمری سرو و بید را
در کار سخت جوهر مردان عیان شود
بی قفل، فتح باب نباشد کلید را
خواهی که نشأه تو دوبالا شود ز می
صائب به روی جام ببین ماه عید را