افسردگی است چاره دل دردمند را
خاکسترست بستر راحت سپند را
این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از افسردگی و عشق میپردازد. شاعر به بررسی درد و رنج ناشی از عشق و افسردگی میپردازد و به معانی عمیقتری از زندگی اشاره میکند. او از زیباییها و لذتهای عشق سخن میگوید اما در عین حال از چالشها و رنجهای آن نیز مینالد. در نهایت، با اشاره به طهران و یادآوری دردش، از باد میخواهد که از او و آرزوهایش بپرسد. شعر به نوعی تصویرگر تضاد بین شادی و اندوه در زندگی انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسردگی است چاره دل دردمند را
خاکسترست بستر راحت سپند را
از دار و گیر عشق، ملایک مسلمند
صید حرم چه قدر شناسد کمند را؟
خضری است شوق دوست که چون راه سر کند
بیرون برد مسلم از آتش سپند را
تا خط مشکبار تو آمد به روی کار
آماده گشت نافه چین ریشخند را
همت بلند دار که خورشید تربیت
در چاشنی است میوه شاخ بلند را
طالع نگر، که خار و خس ما نکرد دود
جایی که ماهتاب بسوزد سپند را
ای باد اگر به گلشن طهران گذر کنی
از ما بپرس صائب نادردمند را