عشق است غمگسار دل دردمند را
آتش گره ز کار گشاید سپند را
این شعر به توصیف احساسات عمیق و درد عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق میتواند تسکیندهنده دردهای دل باشد و آتش عشق میتواند مشکلات را برطرف کند. او به بیقراری عاشق اشاره میکند و میگوید که در خلوت نمیتواند آرام گیرد. همچنین، او به غم و اندوه نوع بشر اشاره میکند و به تنهایی و فقدان آرامش در زندگی پرداخته است. شاعر همچنین از سختیهای زندگی و حادثههای تلخ میگوید و به تلاش خود برای کنترل ترسها و نگرانیها اشاره میکند. در پایان، او هشدار میدهد که نباید به افرادی که از درد و رنج بیخبرند، نصیحت کرد. این شعر به طور کلی احساسات پیچیده و تضادهای عاشقانه را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق است غمگسار دل دردمند را
آتش گره ز کار گشاید سپند را
همت به هیچ مرتبه راضی نمی شود
یک جا قرار نیست سپهر بلند را
پیداست بی قراری عاشق کجا رسد
در خلوتی که راه نباشد سپند را
اندیشه کهربای غم و درد عالم است
از غم گزیر نیست دل هوشمند را
مانند پسته سر ز گریبان برآورد
صبح فنای خویش لب هرزه خند را
پهلوی چرب می طلبد تیغ حادثات
جوشن ز لاغری است تن گوسفند را
صیاد را به وحشت خود رام می کنم
آورده ام به کف رگ خواب کمند را
بیرون روم چگونه ز بزمی که می شود
برخاستن ز جای فرامش سپند را؟
صائب گهر به سنگ زدن بی بصیرتی است
ضایع مکن به مردم بی درد پند را