از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را
این شعر به بررسی مسائلی چون نیک و بد، عشق و درد، و توبه پرداخته است. شاعر از دل میخواهد تا حقیقت را بجوید و به آثار اعمالش توجه کند. او به دوزخ و بهشت به عنوان دو سرنوشت متفاوت اشاره میکند و میگوید که برخی افراد از خود غافل ماندهاند و به دنبال حقیقت نیستند. همچنین، او تمایلش به تغییر و توبه را بیان میکند و خواهان شستشوی دل از سیاهیها و گناهان است. در نهایت، شاعر آرزوی رهایی از ظلمت و رسیدن به نور را دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را
بی چهره گشاده به دوزخ بدل کند
دربسته گر دهند به عاشق بهشت را
ممنون نوبهار نگردند اهل درد
اینجا به آب دیده رسانند کشت را
در شستشوی نامه اعمال عاجزم
شستم به گریه گرچه خط سرنوشت را
امید من به خاک نهادی زیاده شد
تا جای داد خم به سر خویش خشت را
جمعی که پشت بر خودی خود نکردهاند
در کعبه میکنند زیارت کنشت را
صائب دلم سیاه شد از توبه، می کجاست؟
تا شستشو دهم دلِ ظلمت سرشت را