هر کس نکرده در گرو می کتاب را
نگرفته است از گل کاغذ گلاب را
این شعر با موضوعاتی چون عشق، درد و ندامت همراه است. شاعر به اهمیت کتاب و دانش اشاره میکند و از کسانی که از این نعمت بهره نمیبرند، انتقاد میکند. به تدریج پیشرفت روحی و پختگی دل را توصیه میکند و پیامی در مورد لطافت احساسات انسانی و احترامی که به جگر سوخته عشق باید گذاشت، ذکر میکند. همچنین به ناپایداری عمر و دنیا اشاره میکند و تأکید دارد که نور و آفتاب همیشه ادامه دارند، هرچند که زندگی ممکن است مشکلاتی به همراه داشته باشد. شاعر به زیبایی لب و قدرت عشق از طریق نوشیدنی یاد میکند و در نهایت تأکید بر اهمیت هوشیاری و بیداری در برابر خواب و غفلت میکند. پایان شعر به بیرحمی دنیا اشاره دارد که چگونه نور و زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کس نکرده در گرو می کتاب را
نگرفته است از گل کاغذ گلاب را
دل را ز درد و داغ به تدریج پخته کن
هشدار خامسوز نسازی کباب را
شرمی بدار از جگر آتشین ما
تا چند چون گهر به گره بندی آب را؟
روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند
نور از زوال کم نشود آفتاب را
عمر دوباره مسئلت آنها که می کنند
گویا ندیده اند جهان خراب را
دست از هوا بشوی که ترک هوای پوچ
در یک نفس رساند به دریا حباب را
روی سیه به اشک ندامت شود سفید
باران برآورد ز سیاهی سحاب را
از خط ملاحت لب میگون او فزود
شور از نمک زیاده شود این شراب را
هر صبح و شام، غیرت آن حسن بی زوال
خون از شفق کند به جگر آفتاب را
بس نیست چشم نرم ترا پرده های خواب؟
کز مخمل دو خوابه کنی رخت خواب را
آرد برون چو تیر خدنگ از کمان سخت
امید خاکبوس نهال تو آب را
صائب کجا به ذره ما رحم می کند؟
گردون که خاکمال دهد آفتاب را