می می کند خیال تنک ظرف آب را
ویرانه سیل می شمرد ماهتاب را
این شعر احساسات عاشقانه و اندوهناک شاعر را در قالب تصاویری زیبا و استعارههای قوی بیان میکند. شاعر از دلتنگی و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و به توصیف زیباییها و دردهای عاشقانه میپردازد. او با استفاده از تصاویری مانند «دل میتپد به خون» و «کباب» به توصیف شدت عشق و رنجی که از آن احساس میکند، میپردازد. همچنین به ناپایداری عشق و زندگی اشاره میکند و لحظات شادی و غم را در کنار هم قرار میدهد. در نهایت، شاعر با زبانی نمادین به درد و شادیهای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند هم مایه شادی و هم درد باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می می کند خیال تنک ظرف آب را
ویرانه سیل می شمرد ماهتاب را
دل می تپد به خون ز تمنای خویشتن
بر سیخ می کشد رگ خامی کباب را
مجنون کمند طره لیلی کند خیال
بر روی دشت، جلوه موج سراب را
دلمرده ای که سر به گریبان خواب برد
کافور ساخت یاسمن ماهتاب را
عشق است ترجمان نفس های سوخته
آتش کند ترنم مرغ کباب را
عنبر به رخ فکنده نقاب از بهار خویش
تا دیده است آن خط چون مشک ناب را
زنار چشم از رگ خواب است، زینهار
مژگان صفت به چشم مده جای، خواب را
تن ده به بخت شور که خوابانده است چرخ
از صبح در نمک جگر آفتاب را
از پختگی است عاشق اگر گریه کم کند
خونابه است شاهد خامی کباب را
ای گل که موج خنده ات از سر گذشته است
آماده باش گریه تلخ گلاب را
من چون نفس کشم، که فراموش می کند
بر آتش عذار تو مو پیچ و تاب را
در بزم قرب، پاس نفس داشتن بلاست
زان دور عمر زود سرآید حباب را
صائب چها به چشم تماشاییان کند
رویی که ساخت صبح قیامت نقاب را