بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا
این شعر به بیان احساس جدایی و تنهایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبایی همچون بلبل و قفس، به غیرممکن بودن جدایی چیزهایی که به هم وابستهاند اشاره میکند. او هشدار میدهد که قلبش از درد و خراش رنج میبرد و در عین حال تحت تأثیر عشق و محبت، نمیتواند از یکی جدا شود. همچنین، شاعر به مشکلاتی که از جدایی و دوری به وجود میآید اشاره میکند و در انتها نگران غم و اندوه غریبانهاش از آغوش وطن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا
حیرت مباد پرده بینایی کسی!
کز یوسفیم در ته یک پیرهن جدا
هشدار کز خراش دل سنگ خاره شد
آخر به تیغ کوه، سر کوهکن جدا
از دورباش سینه گرم ایستاده است
فانوس وار از تن من پیرهن جدا
گر پی برد به چاشنی آن دهن نفس
مشکل به حرف و صوت شود زان دهن جدا
چون خامه در محبت هم بس که یکدلند
از هم نمی کند دو لبش را سخن جدا
صائب ز من مپرس حضور وطن که کرد
اندیشه غریب، مرا از وطن جدا