غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا

در زندگی به تنگی قبرست مبتلا

۲

هر چند آب شد دل من بی شعور نیست

بیگانه را تمیز کند بحر از آشنا

۳

پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند

گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا

۴

جست آب را سکندر و شد خضر کامیاب

روزی به قسمت است نه کوشش درین سرا

۵

داغم که خار خار طلب آفتاب را

چندان امان نداد که خاری کشد ز پا

۶

رسم است قد شاخ ز حاصل دو تا شود

گردید قامت تو ز بی حاصلی دوتا

۷

در پرده سیاهی فقرست نور فیض

آب حیات در دل شب می زند صلا

۸

کوه غمی که در دل من پا فشرده است

صائب شود ز سایه او نیلگون، سما

بازگشت به سروده‌های صائب