آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
در زندگی به تنگی قبرست مبتلا
در این شعر، شاعر به موضوعات عمیق و فلسفی زندگی میپردازد. او به تنگنظری و محدودیتهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که در زندگی، کسی که ظرفیت و وسعت وجود ندارد، به تنگی دچار میشود. دل او مانند دریا بیخبری است که میتواند بیگانه و آشنا را تمیز دهد. همچنین به تحمل بیشتر پاکان در برابر سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که تلاش برای رسیدن به آب حیات (حقیقت) باید با صبر و زمان انجام گیرد، نه صرفاً با کوشش و تلاش بیهوده. شاعر به ناامیدی و غمی که در دلش جا دارد، اشاره میکند و میگوید که در شرایط سخت، نور امید و فیض وجود دارد که میتواند از دل شب به او حیات ببخشد. در نهایت، او نمیتواند از غم و اندوه خود فرار کند و این بار سنگین همواره در دلش باقی میماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
در زندگی به تنگی قبرست مبتلا
هر چند آب شد دل من بی شعور نیست
بیگانه را تمیز کند بحر از آشنا
پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
جست آب را سکندر و شد خضر کامیاب
روزی به قسمت است نه کوشش درین سرا
داغم که خار خار طلب آفتاب را
چندان امان نداد که خاری کشد ز پا
رسم است قد شاخ ز حاصل دو تا شود
گردید قامت تو ز بی حاصلی دوتا
در پرده سیاهی فقرست نور فیض
آب حیات در دل شب می زند صلا
کوه غمی که در دل من پا فشرده است
صائب شود ز سایه او نیلگون، سما