غم حساب ندارم ز میْپرستیها
که نیست قابل تعبیر، خواب مستیها
شاعر در این شعر به مسأله غم و اندوه اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند غم و درد ناشی از میپرستی و مستی را به خوبی توصیف کند. او میگوید که هرچه بیشتر خود را پایین بیاوری، به همان اندازه بالا خواهی رفت و برعکس، اهمیت اصول اخلاقی را یادآور میشود. همچنین، از ناتوانی در رسیدن به وصال معشوق به دلیل مشکلات مالی و دنیوی سخن میگوید و در نهایت، به تنگناها و سختیهای زندگی خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم حساب ندارم ز میْپرستیها
که نیست قابل تعبیر، خواب مستیها
به قدر آنچه شوی پست، سربلند شوی
گرفتهایم عیار بلند و پستیها
نسیم جاذبهای پیش راه ما بفرست
که گشت سد ره ما غبار هستیها
که میکند سر زلف حواس ما را جمع؟
به غیر بیخودی عشق و خواب مستیها
بگیر سر خط عبرت ز قطع زلف ایاز
کشیده دار عنان درازدستیها
به وصل او نرسیدم ز مفلسی صائب
سیاه در دو جهان روی تنگدستیها!