اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
گرفته ایم اجازت ز باغبان تنها
این شعر به تنهایی و اندوه ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از لذت زندگی و ملاقات با دوستان صحبت میکند، اما احساس میکند که این خوشیها تنها برای او نیست. او به زیبایی و پاکی دل غنچهها اشاره میکند و از وضعیت خود که در میان دیگران تنهاست، ابراز ناراحتی میکند. همچنین، او به احساساتش و اشتیاق به صحبت کردن پرداخته و در نهایت به یاد کربلا و تنهایی فکر میکند. به طور کلی، شعر به معانی عمیقی از غم و تنهایی در کنار زیباییهای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
گرفته ایم اجازت ز باغبان تنها
بهار عمر، ملاقات دوستداران است
چه حظ کند خضر از عمر جاودان تنها؟
دلم به پاکی دامان غنچه می لرزد
که بلبلان همه مستند و باغبان تنها
دل مرا به نسیم حمایتی دریاب
که یافته است بهار مرا خزان تنها
سزای خیره نگاهان به آه من بگذار
که بارها زده بر قلب آسمان تنها
اگر حیا دهدم فرصت سخن، دارم
هزار حرف زبانی به آن دهان تنها
من و دو چشم تر و خاک کربلا صائب
ز عافیت طلبان سیر اصفهان تنها