ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
که خون مرده کند باده را پیاله ما
این شعر درباره زیبایی و دردهای عشق است. شاعر به بهار و شکوفههای لاله اشاره میکند و احساسات عمیقش را نسبت به معشوق بیان میکند. در حالی که بلبل در فصول دیگر خاموش است، در بهار صدای نالهاش به گوش میرسد. شاعر از ستارهها و چشمهای معشوق یاد میکند و به تضاد بین شادی بهار و غم درون اشاره میکند. در نهایت، به تنهایی و ناامیدی خویش اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز دیگری جز احساساتش برای او باقی نمانده است. شعر با احساسی عمیق نسبت به عشق و زیبایی پایان مییابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
که خون مرده کند باده را پیاله ما
اگر چه بلبل ما هیچ فصل نیست خموش
یکی هزار شود در بهار ناله ما
کجا به دیده ما هر ستاره می آید؟
به روی ماه گشوده است چشم هاله ما
ز چشم شور همان در شکنجه ایم مدام
اگر چه شد چو هما استخوان نواله ما
به لوح ساده ز ما همچو صبح قانع شو
که حرف، نقطه سهوست در رساله ما
کنیم چشم به تسخیر او چگونه سیاه؟
که رم ز سایه خود می کند غزاله ما
به ما سپهر سیه دل چه می تواند کرد؟
به روی داغ گشوده است چشم لاله ما
نباشد از دل خود چون کباب ما صائب؟
که غیر شیشه کسی نیست هم پیاله ما