ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
به آفتاب شبیخون زند پیاله ما
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در زندگی تجربه کرده، سخن میگوید. او به بیقراری و غم ناشی از نبودن دختر مورد علاقهاش اشاره میکند و اینکه این غم همچون آفتاب به زندگیاش حملهور شده است. شاعر همچنان از عدم توانایی خود در فراموش کردن رنگ و زیبایی گلها صحبت میکند و به تشنگی و داغی که در دل دارد، اشاره کرده و در نهایت به وضعیتی اشاره میکند که در میان خاکستر غم نشسته و هنوز هم تشنه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
به آفتاب شبیخون زند پیاله ما
ز بی قراری ما دردسر کشد بالین
شبی که دختر رز نیست در حباله ما
ز زیر بال ازان سر برون نمی آریم
که رنگ گل نپرد از نسیم ناله ما
نشسته تا به کمر در میان خاکستر
هنوز تشنه داغ است برگ لاله ما