شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
پلی است آن طرف آب، قامت خم ما
این شعر اشاره به پیر شدن و نداشتن اشکی برای ریختن دارد. شاعر به اسارت دل در دنیا و تاثیرات منفی نفس و هوا اشاره میکند. با وجود مشکلات، آنها به نوعی احساس بزرگواری و سعه صدر دارند. در نهایت، شاعر بیان میکند که غم آنها با خوردن قابل درمان نیست و بر کسی که غم آنها را احساس نکند، ترحم میکند. فضای احساسی و معنایی شعر، نشاندهنده افسوس و اندوه عمیق شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
پلی است آن طرف آب، قامت خم ما
ز اشک ما جگر تشنه ای نشد سیراب
نصیب سوخته جانی نگشت زمزم ما
اسیر نفس و هوا ماند دل، هزار افسوس
به دست دیو برآورد زنگ، خاتم ما
سری ز روزن خورشید برنیاوردیم
به رنگ و بوی جهان محو گشت شبنم ما
گشاده روی تر از سینه کریمانیم
اگر ز خویش به تنگی، درآ به عالم ما
نمی توان غم ما را به خوردن آخر کرد
ترحم است بر آن کس که می خورد غم ما
مثال دیده مورست و ملک جم صائب
فضای عالم امکان، نظر به عالم ما