رساند ابر به جایی گهرفشانی را
که برد کوه غم از سینه ها گرانی را
شاعر در این متن به زیباییهای بهار و آثار آن بر دل و زندگی انسانها اشاره میکند. او از آمدن ابر و باران به عنوان نماد حیات و سرزندگی یاد میکند که غمها را از دلها میزداید. همچنین بر لزوم استفاده از این فصل شاداب تأکید دارد و به مردم توصیه میکند از فرصت شادی و طراوت بهار بهره ببرند. شاعر به وجود زیباییهای طبیعی مانند گلها و لالهها اشاره میکند و یادآور میشود که زندگی بسیار کوتاه است و باید آن را با خوشدلی سپری کرد. در نهایت، او به ضرورت درک لحظات ناب زندگی و ایستادگی در برابر مشکلات نیز اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رساند ابر به جایی گهرفشانی را
که برد کوه غم از سینه ها گرانی را
درین دو هفته که در آتش است نعل بهار
مده چو لاله ز کف جام ارغوانی را
مدار دست ز تعمیر دل درین موسم
که ریخت لاله و گل رنگ شادمانی را
زمین چو خضر اگر سبزپوش شد چه عجب
که کرد ابر سبیل آب زندگانی را
زنار و پود رگ ابر و رشته باران
بساط عیش شد آماده کامرانی را
یکی است آمدن و رفتن سبکروحان
عزیزدار ریاحین بوستانی را
بهار از گل و لاله است بر جناح سفر
مده ز دست رکاب سبک عنانی را
چو نیست یک دو نفس بیش زندگی چون صبح
به خوشدلی گذرانید زندگانی را
مرا به عالم بالا دلیل شد چون خضر
چه فیضهاست زمین های آسمانی را
نشاط فصل بهار اینقدر نمی باشد
ز سر گرفت همانا جهان جوانی را
ترا که پای طلب نیست همچو سنگ نشان
نگاه دار سر راه کاروانی را
بود همیشه جوان صائب آن که دریابد
زمان دولت عباس شاه ثانی را