ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره غم و درد انسانی و چالشهایی که در زندگی با آنها مواجه است، میپردازد. شاعر اشاره میکند که غم و اندوه نمیتواند بر دل او فائق آید و او با جوانمردی و خلوص نیت خود، از مشکلات عبور میکند. او از وجود خصم و دشمنان هراسان است و به انتقام الهی اشاره میکند، ولی در عین حال امیدوار است و از زیباییهای زندگی و روزهای روشن سخن میگوید. پیام کلی شعر دعوت به دلیر بودن و اجتناب از ترس و ناامیدی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را
دلیل جوهر ذاتی است با ضعیفان خلق
که تیغ تیز رباید ز خاک سوزن را
نکرده سیر دل و چشم خوشه چینان را
به خانه نقل مکن زینهار خرمن را
گناه ماست شب وصل اگر بود کوتاه
کند به موسم حج کعبه جمع دامن را
به کفر و دین شده ام از صفای دل یکرنگ
که رنگ ظرف بود آبهای روشن را
میان قهر خدا و عدو مشو حایل
به انتقام الهی گذار دشمن را
چنان ز چشم بد خاکیان هراسانم
که میل می کشم از آه، چشم روزن را
کشید هر که ز خصم انتقام خود صائب
ز انتقام خدا امن کرد دشمن را
مکن دلیر نگاه آن بیاض گردن را
به تیره شب مکن اندوده صبح روشن را