ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
که چشم شیر نگهبان بود نیستان را
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسان میپردازد. شاعر به زیبایی و لطافت چشمها و مژگان اشاره میکند و میگوید که اشکهایش نمیتوانند به آنها آسیب برسانند. او به ناپایداری و نامرادی زندگی اشاره دارد و به دنبال محبت و دوستی است. شاعر از شجاعت خود در عشق صحبت میکند و این موضوع را مطرح میکند که درد و رنج میتواند به تبدیل وضعیتهای منفی به مثبت کمک کند. در نهایت، شاعر به لذت و شیرینیهای عشق و زندگی پرداخته و از زیباییهای آن سخن میگوید، حتی در مواجهه با مشکلات.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
که چشم شیر نگهبان بود نیستان را
مجوی آب مروت ز چرخ سفله نهاد
که دود آه کند این سفال، ریحان را
نظر ز روی لطیفش چگونه آب دهم؟
که چشم شور بود شبنم این گلستان را
کمند جاذبه طوطیان شیرین حرف
ز بند نی بدر آورد شکرستان را
ز دست جرأت من در وصال ایمن باش
که قرب بحر کند خشک، دست مرجان را
ز اشک گرم شود نامه سیاه سفید
ز آه سرد بود برگریز عصیان را
ازان به زخم زبان از خوشامدم قانع
که به ز نقش و نگارست رخنه زندان را
همان سفینه اش از شرم جود دریایی است
صدف اگر چه گهر ساخت اشک نیسان را
ز میوه های بهشتی گزیده شد صائب
فشرد بر جگر خویش هر که دندان را