بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
که سهم شیر نگهبان بود نیستان را
این متن شعری پرمفهوم و عاطفی است که در آن به موضوعاتی نظیر عشق، دلباختگی، درد و رنج عاشقان، زیبایی و جاذبه محبوب، و تأثیرات عاطفی و روحی اشاره میشود. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و کنایات لطیف، احساسات عمیق و حالات روحی خود را به تصویر کشیده است. او به ضعف و قوت انسانی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند سوزش و درد را برای دلهای عاشق به ارمغان بیاورد، همچنین زیبایی محبوب را به واسطه عشق توصیف میکند. شاعر همچنان بهنوعی درد و خوشی را در زندگی و تاثیرات آن بر دلهای عاشق مطرح میکند. این شعر به طور کلی تأملاتی در مورد عشق، از دست رفتن، و زیباییهای زندگی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
که سهم شیر نگهبان بود نیستان را
وصال کعبه کسی را که در نظر باشد
به چشم جای چو مژگان دهد مغیلان را
ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیست
که دلپذیر کند بیم قتل، زندان را
ز اشک لعلی من کی دلش به درد آید؟
لبی که خون به جگر می کند بدخشان را
ز خال کنج لب یار می توان دانست
که چشم هاست به دنبال، گوشه گیران را
در آن دیار که آن روی لاله گون باشد
به گل زند چمن آرا در گلستان را
فروغ روی تو چون مردمک سیه سازد
به چشم روزنه ها آفتاب تابان را
ز شوخی عرق شرم، سخت می ترسم
که داغدار کند سیب آن زنخدان را
ز گفتگوی شکربار مور، نزدیک است
که مهر لب شود انگشتری سلیمان را
چو گردباد به سرگشتگی علم سازد
جنون دوری من خاک این بیابان را
بود به سینه پر داغ عاشقان، مرهم
طفیلیی که کند تنگ، جای مهمان را
چو تخم سوخته دل های قانع از غیرت
کنند خون به جگر ابرهای احسان را
ز زندگی چه به کرکس رسد به جز مردار؟
چه لذت است ز عمر دراز نادان را؟
فلک ز گردش چشمت چنان گریزان شد
که از ستاره به دندان گرفت دامان را
ز بزم می دل پر خون گرفته تر گردد
که خون فسرده کند جوش بحر، مرجان را
سخن کمال پذیرد ز مستمع صائب
گهر کند صدف پاک، اشک نیسان را