ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
که چون شراب برون داده راز پنهان را
این شعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و زندگی انسانی میپردازد. شاعر به زیبایی لبها و زلفهای محبوب اشاره کرده و دقت میکند که تشبیه ابرو به ماه نو نادرست است. او به تأثیر عشق و احساسات بر دل اشاره میکند و میگوید که احساسات عمیق و ذهن مشوش نمیتوانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند. همچنین، شاعر انتقاداتی به جامعه و فهم ناقص افراد نسبت به عشق و زیبایی دارد و با استفاده از نمادها و تشبیهات مختلف، پیچیدگی ارتباطات انسانی و درد و لذتهای آن را به تصویر میکشد. در نهایت، او بر اهمیت فهم عمیق و درست از روابط انسانی تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
که چون شراب برون داده راز پنهان را
به باد دست، کلید خزانه را مسپار
مده به دست صبا زلف عنبرافشان را
مکن به ماه نو ابروی یار را تشبیه
چه نسبت است به محراب طاق نسیان را؟
درازدستی اهل هوس ز گستاخی
به ماه مصر گوارا نمود زندان را
ز لطف و قهر تو مهرم نمی شود کم و بیش
که پشت و رو نبود آفتاب تابان را
گره به جبهه آیینه وار خویش مزن
مکن به طوطی خوش حرف تنگ، میدان را
اگر تو دامن خود را به دست ما ندهی
ز دست ما نگرفته است کس گریبان را
ز بس که خلق تنک مایه اند از انصاف
به سیم قلب نگیرند ماه کنعان را
بر آن گروه حلال است دعوی همت
که چین جبهه شمارند مد احسان را
کباب حسن گلوسوز تشنگی گردم!
که سرد بر دل من کرد آب حیوان را
جدا نمی شود از هم، دو دل یکی چو شود
نمی توان ز دل ما کشید پیکان را
غلط به کاغذ ابری کنند دیده وران
فشرد بس که فلک ابرهای احسان را
در آن سری که بود خارخار شوق، کند
چو گردباد به یک پای طی، بیابان را
ز ناقصان بصیرت بلندپروازی
سر از دریچه برون کردن است کوران را
خرید خون خود از ناز نعمت الوان
فشرد بر جگر خویش هر که دندان را
ز آه دل نگشاید که از گشاد خدنگ
دل گرفته نگردد شکفته پیکان را
سخن به مردم فهمیده عرض کن صائب
به شوره زار مکن صرف، آب حیوان را