غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را

۲

لب عقیق به دندان گرفته است سهیل

ز دور دیده مگر سیب آن زنخدان را؟

۳

به آستین، سر اشکم فرو نمی آید

کفن ز اطلس خون بس بود شهیدان را

۴

بشوی نقش وطن را به رود نیل از دل

که نیست آب مروت به چشم، اخوان را

۵

جنون عشق ز فولاد پنجه دارد و من

به تار اشک رفو می کنم گریبان را

۶

هر آنچه داده قسمت بود روان پیش آر

گران مکن به دل خود قدوم مهمان را

۷

صفیر خامه صائب بلند چون گردید

نشست شعله آواز، عندلیبان را

بازگشت به سروده‌های صائب