بهار شد که ببندند در گلستان را
شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و تغییرات طبیعت اشاره دارد. او درباره احساسات و عواطف خود در عشق سخن میگوید و از پشیمانیاش در مورد عشق و حسرتی که نسبت به محبوبش دارد، مینویسد. همچنین، او به تلاش و زحمات باغبانان در گلستان و جاذبههای عشق و زیباییهای زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر به ارتباط بین مکانها و زیباییها اشاره میکند و به مقایسه بین صفاهان و دیگر شهرها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بهار شد که ببندند در گلستان را
شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را
هزار بار فزون شمع آسیا کرده است
غبار خاطر من آفتاب تابان را
حباب نیست، که از شرم لعل سیرابش
عرق به جبهه نشسته است آب حیوان را
ز ماهتاب بناگوش یار می آید
که شیر مست کند ریگ این بیابان را
صدف به کد یمین رزق خویش می گیرد
عبث به جود ستایش کنند نیسان را
چه ساده ام که به دست تهی طمع دارم
که پر ز بوسه کنم چاه آن زنخدان را
ز جرم عشق نهان داشتن پشیمانم
نمک چشیده و دزدیده ام نمکدان را
بهشت سرمه ازین خاک می برد صائب
به مصر و شام چه نسبت بود صفاهان را؟