نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق درد و اضطراب خود میپردازد. او از دنیای پراضطراب و وحشت صحبت میکند و از زنجیرهایی که او را در خود اسیر کردهاند، سخن به میان میآورد. شاعر احساس میکند که هر لحظه به سمت دنیای دیگر میرود و غم و درد در زندگیاش انباشته شده است. او به تصویرسازیهایی مانند آسیاب و جام مینا روی میآورد تا به تشبیه حال خود بپردازد و نشان دهد که چگونه غم و ملامت او را رنج میدهد. در نهایت، احساس تنگنا و افسردگی او را به بیان میآورد و در عین حال تمنای عشق و نوازش را نیز در وجودش زنده میکند. شاعر به شدت تحت تأثیر ملامتهای دیگران قرار گرفته و در پی تسکین و آرامش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا
رهین وحشت خویشم که می برد هر دم
به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا
چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد
غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا
چو جام اول مینا، سپهر سنگین دل
به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا
بریده باد زبانش به تیغ خاموشی
کسی که از تو به تیغ زبان بریده مرا
چگونه دست نوازش مرا دهد تسکین؟
نکرد کوه غم و درد، آرمیده مرا
به قطره تشنگی ریگ کم نمی گردد
چه دل خنک شود از باده چکیده مرا؟
نگشته است دو تا پشتم از کهنسالی
که قد ز بار گنه چون کمان خمیده مرا
دهان شیر و پلنگ است مهد راحت من
ز بس زبان ملامتگران گزیده مرا
نثار بوسه او نقد جان چرا نکنم؟
که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا
به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب
درین شکفته چمن، دیده ندیده مرا