غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا

در آفتاب قیامت برشته اند مرا

۲

دل از مشاهده من کباب می گردد

به آب چشم یتیمان سرشته اند مرا

۳

فنای من به نسیم بهانه ای بندست

به خاک با سر ناخن نوشته اند مرا

۴

چگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخان

به روی گرم، مکرر برشته اند مرا

۵

ز من به نکته رنگین چو لاله قانع شو

که از برای درودن نکشته اند مرا

۶

به کار بخیه زخمی نیامدم هرگز

ازین چه سود که هموار رشته اند مرا؟

۷

غنیمت است که کارآگهان عالم غیب

به حال خویش چو صائب نهشته اند مرا

بازگشت به سروده‌های صائب