ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
در آفتاب قیامت برشته اند مرا
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه و عشق عمیق شاعر است. شاعر میگوید که از محبت پر از داغ و رنج است و در روز قیامت به محاکمه کشیده خواهد شد. دل او به خاطر دیدن معشوق میسوزد و او حس میکند که به مانند یتیمان و با اشک آنان سرشته شده است. شاعر نیز به فنا و زوال خود به عنوان بهانهای در نسیم اشاره دارد و معتقد است که برای رشد و سبز شدن، به شرایط و عوامل مختلفی نیاز دارد. او همچنین به تماشاچیان میگوید که از زیباییاش قانع شوند و از او نمیخواهند که دچار زخم و درد شود. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که عالمان غیب، در اسرار وجود او تأمل کرده و او را در حال خویش به یاد داشتهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
در آفتاب قیامت برشته اند مرا
دل از مشاهده من کباب می گردد
به آب چشم یتیمان سرشته اند مرا
فنای من به نسیم بهانه ای بندست
به خاک با سر ناخن نوشته اند مرا
چگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخان
به روی گرم، مکرر برشته اند مرا
ز من به نکته رنگین چو لاله قانع شو
که از برای درودن نکشته اند مرا
به کار بخیه زخمی نیامدم هرگز
ازین چه سود که هموار رشته اند مرا؟
غنیمت است که کارآگهان عالم غیب
به حال خویش چو صائب نهشته اند مرا