غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا

لب خموش به دارالامان رساند مرا

۲

ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر

ز یک گشاد به چندین نشان رساند مرا

۳

ز بی کسی چه شکایت کنم به هر ناکس؟

که بی کسی به کس بی کسان رساند مرا

۴

اگر چه بی بروپالی است سنگ راه عروج

دل شکسته به آن دلستان رساند مرا

۵

به دیده چون ندهم جای، اشک را صائب؟

که سیل گریه به آن آستان رساند مرا

بازگشت به سروده‌های صائب