ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
که از گرانی جان، کوه بر دل است مرا
در این شعر، شاعر از دشواری جدایی از معشوق سخن میگوید و احساسات عمیقش را بیان میکند. او توصیف میکند که چطور عشق به معشوق برایش سخت است و جدایی از او احساس ناکامی و سنگینی بر دلش میآورد. شاعر به امیدهایی که به معشوق بسته، اشاره کرده و میگوید که این امیدها همچون تخمهای گلی در دلش هستند. همچنین از درد انتظار و نالههای دلش که ناشی از عشق و دوری است، سخن میگوید و میخواهد که معشوق او را درک کند و دستش را نگیرد تا دردش بیشتر نشود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در دنیایی که بیامیدی است، رسیده به ساحل امیدی نمیتواند احساس خوشحالی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
که از گرانی جان، کوه بر دل است مرا
به صد امید به نخل تو کرده ام پیوند
بریدن از تو به ناکام مشکل است مرا
هزار پله سبکبارتر بود قارون
ز تخم های امیدی که در گل است مرا
عجب که پای ترا در نگار نگذارد
ز انتظار تو خونی که در دل است مرا
شود ز آیه رحمت گناهکار دلیر
نظر به سبزخطان زهر قاتل است مرا
مکش ز دست من آن ساعد نگارین را
که خون ز دست تو بسیار در دل است مرا
ز نام من، به غلط هم دهن نسازد تلخ
همان که یاد لبش نقل محفل است مرا
پرست چون جرس از ناله ام بیابان ها
اگر چه راه سخن پیش محمل است مرا
همان که نقش مرا می زند به تیر از دور
به هر طرف که روم در مقابل است مرا
گهر به گرد یتیمی نمی رسد صائب
در آن محیط که امید ساحل است مرا