مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
تبسمی کن و بگشای کار عالم را
این شعر به بیان اهمیت و زیبایی زندگی و تغییرات آن میپردازد. شاعر از انسان میخواهد که با لبخند و نشاط، به بهبود اوضاع و حل مشکلات بپردازد. او تأکید میکند که میتوان با یک خنده و توجه به زیباییها، حتی مشکلات بزرگ را کاهش داد. همچنین، اشاره به این دارد که انسان نمیتواند به طور کامل از مسائل و سختیهای زندگی فرار کند، بلکه باید با واقعیتها روبرو شود و از آنها عبور کند. شاعر به مشکلات زندگی و ناامیدیهای آن اشاره میکند و میگوید که نتایج منفی به جز ویرانی و نابودی در پی نخواهد داشت. او در پایان به اهمیت تواضع و فروتنی اشاره میکند و از کسی که از خاکساری بلند میشود و ارزشها را درک میکند، تجلیل میکند. در واقع، این شعر دعوتی به شادی، امیدواری و تلاش برای تغییر شرایط است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
تبسمی کن و بگشای کار عالم را
به خنده ای گل بی خار می توانی کرد
اگر التفات کنی، خارزار عالم را
فلک سوار چو عیسی نمی توانی شد
ز خویش تا نفشانی غبار عالم را
کجی ز مار به افسون نمی توان بردن
چگونه راست توان کرد کار عالم را
مبند نقش اقامت که همچو موج سراب
قرار نیست دمی پود و تار عالم را
نتیجه ای به جز از خانمان خرابی نیست
خرابی دل امیدوار عالم را
عجب که روز قیامت ز خاک برخیزد
به دوش هر که نهادند بار عالم را
خوشا کسی که چو صائب ز خاکساری ها
به دیده خاک زند اعتبار عالم را