چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
که برگریز نباشد بهار عنبر را
در این شعر، شاعر به اندوه و آرزوی چیزهای والایی اشاره میکند. او به زیبایی خط و کلام اشاره میکند که از دل سیاه و ناامیدی، آب حیات و امید به زندگی میروید. شاعر به واقعیتهای عمیق و نکات معنوی میپردازد و میگوید که رازهای حقیقی باید فاش شوند. همچنین به موضوع سکوت و پرسش در فقر اشاره میکند و تأکید میکند که افراد آزاد از قید جسم، نیازی به وسایل مادی ندارند. در انتها، او به ارزشهای واقعی میپردازد و از انسانها میخواهد که زینتهای ظاهری را نادیده بگیرند. به طور کلی، این شعر به جستجوی حقیقت و ارزشهای معنوی در زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
که برگریز نباشد بهار عنبر را
ز دل سیاهی آب حیات می آید
که تشنه سر به بیابان دهد سکندر را
ز چهره سخن حق نقاب بردارد
ز دار هر که چو منصور کرد منبر را
توان به مهر خموشی دهان ما را بست
اگر به موم توان بست چشم مجمر را
لب سؤال، در فقر را کلید بود
به روی خود مگشا زینهار این در را
مجردان تو از قید جسم آزادند
چه احتیاج به کشتی بود شناور را؟
مگیر از لب خود مهر چون صدف صائب
کنون که قدر خزف نیست آب گوهر را