مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
نگاه دار چو آیینه در نمد خود را
این شعر به بررسی مفاهیم عقل، حسد، عشق و زندگی میپردازد. شاعر به سادگی دل و نگاههای بد اشاره میکند و میگوید که باید هوشمندانه عمل کنیم و خود را از تنبلی و حسادت رها کنیم. همچنین، مقام انسانهای زنده دل را فراتر از دنیای مادی میداند و بر اهمیت آزادگی عقل تأکید میکند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که حسد و کینه تنها به خود انسان آسیب میزند و باید از آن دوری کرد. به طور کلی، این شعر به توجه به درون و رهایی از احساسات منفی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
نگاه دار چو آیینه در نمد خود را
نمی توان نفس از دار و گیر عقل کشید
به زور می برهانید از خرد خود را
کسی که بر سخن اهل حق نهد انگشت
برهنه بر دم شمشیر می زند خود را
مقام زنده دلان نیست خاکدان جهان
به زندگی مگذارید در لحد خود را
ز حمل بار امانت به تنگ می آیید
به مردمان منمایید معتمد خود را
ز قید نفس، ترا عقل می کند آزاد
که ماه مصر به تدبیر می خرد خود را
کجا ز بوته دوزخ خلاص خواهد یافت؟
کسی که پاک نکرده است از حسد خود را
مشو ز گرد کسادی غمین که از ساحل
رساند موج به دریا ز دست رد خود را
مکن شتاب که جان می برد به صبر برون
شناوری که به سیلاب می دهد خود را
اگر چه عشق مجازی بود نمکچش عشق
نمکچشی است که بر دیگ می زند خود را
ز حرف نیک و بد خلق هر که شد خاموش
خلاص می کند از طعن نیک و بد خود را
حسد به اهل حسد کار می کند صائب
چنان که آتش سوزنده می خورد خود را