غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟

که ساخت شعله سویدای دل سپند ترا

۲

مگر ز خاک شهیدان عشق می آیی؟

که دست و پای نگارین بود سمند ترا

۳

سپهر سبزه خوابیده ای است در قدمش

به عمر خضر چه نسبت قد بلند ترا؟

۴

تبسم تو دل از کار می برد چون صبح

چه حاجت است مکرر کنند قند ترا؟

۵

به بی قرار تو دوزخ چه می تواند کرد؟

که آتش است بهار طرب سپند ترا

۶

چو آمدی به شکار من آنقدر بنشین

که طوق گردن ایمان کنم کمند ترا

۷

شکار لاغر ما نیست قابل تسخیر

وگرنه رتبه آزادگی است بند ترا

۸

اگر چه تنگ شکر شد جهان ز گفتارش

ندیده است کسی لعل نوشخند ترا

بازگشت به سروده‌های صائب