ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
که ساخت شعله سویدای دل سپند ترا
این شعر به زیبایی از عشق و جذابیت معشوق صحبت میکند. شاعر به تمثیلهایی از دوزخ و آتش اشاره میکند و نشان میدهد که دل به معشوق سپرده و از آن بینیاز است. او از زیبایی و شیرینی لبخند معشوق میگوید و تصور میکند که هیچ چیز نمیتواند به اندازه آن دلنشین باشد. شاعر همچنین به قدرت و جایگاه معشوق در زندگیاش اشاره میکند و تأکید میکند که عشق او بر تمام مشکلات غلبه دارد. در نهایت، شعر نشاندهنده شوق و آرزوی دست یافتن به معشوق و زیباییهای اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
که ساخت شعله سویدای دل سپند ترا
مگر ز خاک شهیدان عشق می آیی؟
که دست و پای نگارین بود سمند ترا
سپهر سبزه خوابیده ای است در قدمش
به عمر خضر چه نسبت قد بلند ترا؟
تبسم تو دل از کار می برد چون صبح
چه حاجت است مکرر کنند قند ترا؟
به بی قرار تو دوزخ چه می تواند کرد؟
که آتش است بهار طرب سپند ترا
چو آمدی به شکار من آنقدر بنشین
که طوق گردن ایمان کنم کمند ترا
شکار لاغر ما نیست قابل تسخیر
وگرنه رتبه آزادگی است بند ترا
اگر چه تنگ شکر شد جهان ز گفتارش
ندیده است کسی لعل نوشخند ترا