غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا

عجب که عشق رهاند ازین کمند ترا

۲

مباش بی دل نالان که آتشین رویان

ز دست هم بربایند چون سپند ترا

۳

عنان به دست فرومایگان مده زنهار

که در مصالح خود خرج می کنند ترا

۴

جز این که طعمه شهباز شد دلت چون کبک

چه گل شکفت ازین خنده بلند ترا؟

۵

مخور فریب شکرخند صبح چون طفلان

که چرخ زهر دهد در لباس قند ترا

۶

ز اهل درد ترا عقل چون کند صائب؟

نکرد تربیت عشق دردمند ترا

بازگشت به سروده‌های صائب