چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
عجب که عشق رهاند ازین کمند ترا
این اشعار به موضوعاتی چون عقل و عشق، سرنوشت و فریب پرداخته است. شاعر به کسی هشدار میدهد که عشق میتواند او را از بند عقل رها کند و از خطراتی که ممکن است در پی داشته باشد، آگاه میسازد. او همچنین به اهمیت خودآگاهی و دوری از افراد ناباب اشاره میکند که از دیگران بهرهبرداری میکنند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که نباید فریب ظاهر زیبا و شیرین زندگی را خورد، زیرا این ظاهر ممکن است خطراتی پنهان داشته باشد. عشق واقعی به تربیت و پختگی نیاز دارد و فقط با عقل نمیتوان به درک عمیقی از آن دست یافت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
عجب که عشق رهاند ازین کمند ترا
مباش بی دل نالان که آتشین رویان
ز دست هم بربایند چون سپند ترا
عنان به دست فرومایگان مده زنهار
که در مصالح خود خرج می کنند ترا
جز این که طعمه شهباز شد دلت چون کبک
چه گل شکفت ازین خنده بلند ترا؟
مخور فریب شکرخند صبح چون طفلان
که چرخ زهر دهد در لباس قند ترا
ز اهل درد ترا عقل چون کند صائب؟
نکرد تربیت عشق دردمند ترا