چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت را
این شعر به مضمون بیداری و آگاهی از خواب غفلت اشاره دارد. شاعر میگوید که نیازی به افسانهها نیست، چرا که خواب غفلت خود به اندازه کافی وجود دارد. او به هشدار میپردازد که نباید در خواب بیبصیرتی باقی ماند و از بستر راحتی و غفلت دوری شود. همچنین تأکید میکند که نباید از دوستی با اهل علم و وحدت غفلت کرد و باید از کثرت و پراکندگی دوری گزید. شاعر به کنارهگیری از آشنایان بیفایده، و نیز برقراری ارتباط با همراهان درست اشاره میکند و هشدار میدهد که تنبلی و کندی، انسان را از هدف دور میکند. در نهایت، او به زودرس مرگ و خواب راحت در قبر نیز اشاره دارد که نشاندهنده ضرورت بیداری و آگاهی در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت را
بس است خواب گران چشم بی بصیرت را
مکن ز بستر مخمل دو خوابه غفلت را
مده به خلوت خود راه، اهل صحبت را
مساز حلقه کثرت کمند وحدت را
ز خشت، بالش و از خاک تیره بستر کن
مکن ز بستر مخمل دو خوابه غفلت را
به آشنایی مردم مرو ز راه که نیست
به غیر خوردن دل دانه دام صحبت را
ز همرهان موافق جدا مشو در راه
مکن دو آتشه زنهار داغ غربت را
کسی ز چهره مقصود چشم آب دهد
که توتیای نظر ساخت گرد کلفت را
ز کاهلی ره نزدیک دور می گردد
به خلوت لحد انداز خواب راحت را