مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
که روی کار بود پشت کار دریا را
این شعر درباره تمثیل دریا به عنوان سمبل فراوانی و عمق احساسات انسانی است. شاعر از موج و حباب سخن میگوید که نشانههای ناپایداری و بیقراری هستند و نشان میدهد که حتی با وجود مشکلات و غمها، دریا (که نمایانگر زندگی و عشق است) همیشه وجود دارد. دریا با عظمت خود بارها را بر دوش میکشد و به ما میآموزد که در برابر سختیها صبوری کنیم. در نهایت، غرض از زندگی و هدف وجودی این است که به فیض و زیبایی دست یابیم، نه اینکه در دنیای مادی و سطحی غرق شویم. شاعر همچنین به عشق و بیقراری ناشی از آن اشاره میکند و نشان میدهد که احساسات عمیق انسانی نمیتوانند با چیزهای بیارزش و زودگذر و بیاساس مطابقت داشته باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
که روی کار بود پشت کار دریا را
شکسته تا نشوی چون حباب هیهات است
که همچو موج کشی در کنار دریا را
ز کوه صبر فزون گشت بی قراری دل
کف سبک نکند بردبار دریا را
به عجز حمل مکن کز بزرگواریهاست
که هر سفینه کشد زیر بار دریا را
نکرد تلخی غم را علاج، باده لعل
نساخت آب گهر خوشگوار دریا را
غرض رساندن فیض است، ورنه در ایجاد
حباب و موج نیاید به کار دریا را
نمی شود نفس پاک گوهران باطل
بخار می شود ابر بهار دریا را
گران رکابی کشتی نمی تواند کرد
علاج رعشه بی اختیار دریا را
ز بی قراری عاشق خبر دهد صائب
به سر زدن کف بی اختیار دریا را