به شاهراه توکل بود سفر ما را
یکی است توشه و زنار بر کمر ما را
این شعر به توکل و اعتماد به خداوند اشاره دارد و سفر را به عنوان مسیری معنوی توصیف میکند. شاعر میگوید که تنها توشه آنها ایمان و اعتقاد است و هیچ غمی ندارند. آنها خود را همچون مرواریدی میدانند که در دریا وجود دارد و هیچ مانعی نمیتواند بر سر راهشان باشد. احساسات عمیق و عشق به پروردگار در دل آنها جایی دارد و در بحرانها و سختیها، امید را از دست نمیدهند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در زندگی، عشق به خداوند مهمترین مسئله است و آنها بذر این عشق را در هر کجا که باشند، میکارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به شاهراه توکل بود سفر ما را
یکی است توشه و زنار بر کمر ما را
گذشته است ز سر آب هر کجا هستیم
غم کنار و میان نیست چون گهر ما را
به خوش عنانی ما گوهری ندارد بحر
توان ز خویش نمودن به یک نظر ما را
شکست سنگ ره ما کجا تواند شد؟
که همچو موج ز دریاست بال و پر ما را
چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش
ز باده شد غم و اندوه بیشتر ما را
حریف باده آن چشم های مخموریم
نمی توان به قدح ساخت بی خبر ما را
چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
که خشک شد چو سبو دست زیر سر ما را
شده است سینه ما همچو تیغ جوهردار
ز بس که آه شکسته است در جگر ما را
چه شکرهاست که در خارزار امکان نیست
به غیر عشق گرفتاری دگر ما را
به هر زمین نفشانیم تخم خود صائب
نظر به سوختگان است چون شرر ما را