کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
که خارخار، گل پیرهن بود ما را
این شعر به بررسی احساسات و ناامیدیهای انسانی در مواجهه با زیباییها و کوچکنگریهای زندگی میپردازد. نویسنده به زیبایی گل و یاسمن اشاره میکند و از بیتوجهی به این زیباییها و همچنین از سختیهای زندگی صحبت میکند. او حسرت از دست دادن زیباییها و نعمتها را تصویر میکند و به عدم رضایت از شرایط موجود اشاره میکند. در نهایت، شاعر با تأکید بر اینکه حتی با تغییر ظاهری، هنوز هم از درون خود راضی نیست، به تنزل ارزشها و مشکلات انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
که خارخار، گل پیرهن بود ما را
به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد
چه چشمداشت دگر از وطن بود ما را
به خون نشست عقیق از فروغ عاریتی
چه دلخوشی ز سهیل یمن بود ما را؟
ببین چه ساده دل افتاده ایم با این بخت
که چشم آب ز چاه ذقن بود ما را
ز نوبهار قناعت به داغ حسرت کرد
حسد به لاله خونین کفن بود ما را
به هر لباس که خواهیم جلوه گر گردیم
نه ایم سرو که یک پیرهن بود ما را
چرا کنیم تنزل به آسمان صائب؟
چنین که خامه، سوار سخن بود ما را