فکنده ایم به امروز کار فردا را
ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟
این شعر به مضامین نوآوری و مدارا با زندگی اشاره دارد. شاعر با اشاره به اینکه کارهای امروز را به فردا میاندازیم، از نارضایتی خود از زندگی و نارساییهای موجود در آن میگوید. او از خدا میخواهد تا اشکهایش را که نشانهای از ناراحتی و غم اوست، بپذیرد و در عین حال بر لزوم تلاش و همت تأکید میکند. شعر به ما میآموزد که باید توجه بیشتری به فرصتها و زیباییهای زندگی داشته باشیم و از آنها بهره ببریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فکنده ایم به امروز کار فردا را
ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟
نگاه دار سر رشته تا نگه دارند
که می زنند به سوزن لب مسیحا را
به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
نبسته است کسی شاهراه دلها را
اگر ز ابروی همت اشارتی باشد
تهی کنیم به جام حباب دریا را
خدا سزا دهد این اشک گرم را صائب
که شست از نظرم سرمه تماشا را